صحبت کردن و نظر دادن در مورد شعرآستان های وحید ضیایی بسیار دشوار است . اگر با یک کتاب معمولی شعر و یا داستان مواجه بودیم کار شاید بسیار راحت تر بود . زیرا تا حدودی تعاریف و مراجع واضح تر و بدیهی تر هستند . ولی در مورد شعرآستان های وحید ضیایی فقط یک مرجع وجود دارد و آن همان شعرآستان های وحید ضیایی است . در هیچ کتاب رسمی یا مقاله فراگیر و عمومی قواعد ، حدود و تعاریف مشخصی از شعرآستان ارائه نشده و ندیمه نورد تنها کتابی است که می شود در رابطه با شعرآستان به آن سوگند خورد و اگر شما می خواهید به هنر شعرآستان ایمان بیاورید تنها یک پیامبر خواهید داشت به نام وحید ضیایی و کتاب مقدسش ندیمه نورد .
از دو منظر می شود به شعرآستان های او نگریست . اول از منظرگاه شناسایی قالب و دوم از منظر جایگاهی که این قالب می تواند در ادبیات معاصر داشته باشد .
شعرآستان ... ترکیبی از عبارت های شعر و داستان . شاید همگان در اولین نگاه به این برداشت برسند که شعرآستان قالبی است بین شعر و داستان . یعنی هم شعر است و هم داستان . اما نظر من سوای از این برداشت هاست و باید گفت که شعرآستان نه شعر است و نه داستان . زیرا که شعر مولفه های خاص خودش را دارد و داستان نیز به همچنین . پس نه می توان داستانش نامید و نه می توان شعرش خواند . پس اسم آن را چه می شود گذاشت ؟ وحید ضیایی قبلن کار را راحت کرده است . بهترین نامی که می توان بر آن نامید همان شعرآستان است . شعرآستان به طور خلاصه و خیلی مختصر از داستان قصه اش را وام گرفته و از شعر موزون بودنش را – منظورم وزن درونی است نه وزن عروضی – هرچند که شعر روایی در حال حاضر رواج چشم گیری در بین شاعران داشته است اما هیچگاه به اندازه شعرآستان به نثر نزدیک نشده است . البته هم قصه گی و هم موزون وبودن ندیمه نورد به هیچ وجه کامل نبوده . یعنی فقط رگه هایی ازقصه و رگه هایی از موزون بودن ظهور می یابد و این خسارتی است که این قالب باید بپردازد . چون اگر شعرآستان ، قصه را کامل به خدمت بگیرد شعر نیست و اگر کامل موزون بودن را به همراه داشته باشد دیگر داستان نیست . بنابراین هم از مزایای قصه محروم می شود و هم از مزایای شعر و این شاید عمیق ترین شکاف شعرآستان باشد .
زبان شعرآستان ها در ندیمه نورد بسیار منسجم و استوار است و به خوبی نشان می دهد که در پی آن ها ذهنیتی با معلومات و با سواد قرار گرفته است . وحید ضیایی از حیث زبان ، تبحری خاص و ستودنی از خود به معرض نمایش گذاشته است . زبان لغزنده ، متغیر و منطقی وحید ضیایی به شعرآستان هایش این قابلیت را داده که بی پرده و متفکرانه به موضوعات اجتماعی ، سیاسی و عاطفی بپردازد و از لحاظ محتوایی کار را غنی و ارزشمند نماید .
و اما منظر دومی که در ابتدا به آن اشاره شد جایگاه این قالب در ادبیات معاصر است . پرداختن به این منظر برای هر پدیده نوین ادبی بدیهی به نظر می رسد . هرچند که تجربه ثابت کرده که تنها گذشت زمان می تواند وجود یک پدیده نو را توجیح نماید . اگر قرار باشد برای وضعیت کنونی شعرآستان نمونه ای نزدیک از ادبیات را مقایسه کنیم ، هیچ مثالی مقبول تر از حادثه ظهور شعر نیمایی نمی توان پیدا کرد . طبق سنت دیرینه بشر هر پدیده ای نو برای تکامل و تعالی نیازمند به زمان و کسب تجربه است . شعر نیمایی هم به فراخور خود توسط کسانی مثل اخوان ثالث به رشد و بالندگی رسید . کسانی مثل شاملو ، فروغ و سهراب به خشت های این بنا افزودند تا ظرفیتی به نام شعر سپید و آزاد پدید آید که در حال حاضر بسیار مورد توجه است . شعرآستان های وحید ضیایی هم از این قاعده مستثنی نخواهد بود . در رابطه با شعرآستان هانیز پرسش های زیادی وجود خواهد داشت که تا مخاطب به جواب های آن دست پیدا نکند آن را نخواهد پذیرفت ...
شعرآستان ها چقدر می توانند به شعر و یا داستان نزدیک شوند و یا چقدر می توانند از آن ها فاصله بگیرند ؟ لزوم ایجاد چنین قالبی چیست ؟ چه نیازی باعث شده که ما به ترکیبی از شعر و داستان برسیم ؟ کسانی که شعرآستان خواهند نوشت شاعرند یا داستان نویس؟ و هزاران پرسش دیگر ...
باید نشست و منتظر ماند که روند رو به جلوی شعرآستان به کدام منزلگاه خواهد رسید . آیا اخوان ثالث ها ، شاملوها ، سهراب ها و فروغ هایی راه وحید ضیایی را ادامه خواهند داد تا شعرآستان به تکامل بیشتری برسد و یا حتی پدیده ای جهان شمول تر را منتج شود؟ یا شاید هم در نطفه ....

نوشته شده توسط خليل رشنوي در چهارشنبه 23 بهمن1387 | موضوع: نقد