این شعر را تقدیم می کنم به محمد مختاری که خونش از خون همه ما رنگین تر بود . البته نوشتن این شعر به سال ها قبل بر می گردد و در راستای تقدیم به هیچکسی نبود که التزامش یکهو از راه رسید .
این تابوت بوی کاج می دهد
و در تنگی خودش هی گشاد می شود
" این آقا چه دهنی دارد برای مشت خوردن" شاید تو باشی
وسطین اعدام
جنازه ای آویزان به زبانش
این دار مدار زمینی است
که هی زیر پا کش می آید
و باز شاید تو باشی
کسی که دلش لک زده برای پرتگاه
" الاغ گفته بودم :
دهن این آقا لانه پرنده است "

نوشته شده توسط خليل رشنوي در شنبه 16 آذر1387 | موضوع: شعر